تبليغاتX
ابرقُدقُد

ابرقُدقُد

با اهل خرد باش که اصل تن تو . . . . گردی و غباری و نسیمی و دمی است

هیلفه بیتته!*

شدیدن با بحران منوی غذایی مواجه شدم.
سلطون دیگه نمیخواد غذاهایی که هیدرات کربن دارن رو بخوره و این یعنی مصیبت عظمای من. امروز و فردا ماموریته و من فقط دو روز فرصت دارم که فکر کنم چه غذاهایی میتونم درست کنم که هم ذائقه سلطون رو قلقلک بده هم هیدرات کربن نداشته باشه. نون و برنج و نشاسته و گندم و جو و .... حذف خوب چی میمونه دیگه؟ پروتئین هم با محدودیت. چربی به کمترین میزان و ...
اگه دستور غذایی دارین که میتونه چاره درد من باشه بگین.

*Hilfe bitte یعنی لطفن کمک کنید.
+ نوشته      ابرقدقد  | 

قرو قاطی

- چقد حفظ کردن ده رقم برام سخت شده. یعنی تو بگو شماره ملیت رو بگو، عمرن بتونم! خدا نیاره روزی که تلفنها ده رقمی بشن چون همین الآنش با موبایلای ایرانسل مشکل دارم.

- معتقدم اتولهای موجود در کشور اصلن کارآمد نیستن. یعنی چی وقتی همه خیابونها و جاده ها ترافیکه و بیشتر از دو تا دنده به کار نمیاد ورداشتن 5 تا دنده گذاشتن، بعد دنده عقب که بیشتر جواب میده (بخصوص تو بزگراهها) فقط یکیه!!! این رو از سبک رانندگی همشهریان و هموطنهای عزیز کشف کردم!

- چرا وقتایی که مثل خر داری کار میکنی رییس نمیبینه، اما همینکه به پشتی صندلیت تکیه میکنی یا مثلن تو کیفت دنبال چیزی میگردی یا گوشیت دستته که جواب اسمس*رو بدی و ... فوری رییس اعظم از اتاقش میاد بیرون سرکشی؟!!

- چرا وقتایی که خسته تری، کلی هم کارای اضافه بر سازمان داری ولی وقتای بیکاری حتی خوابت نمیاد که بگیری بکپی! (با عرض معذرت از صراحت کلام)

- بعضی وقتها دوست دارم هیچ کاری نکنم روی مبل بشینم و زمانم رو به بطالت بگذرونم. پیشتر که حس و حال کاری رو نداشتم از اینکه عاطل و باطل فقط بشینم عذاب میکشیدم و احساس میکردم دارم زندگیم رو حروم میکنم اما الآن نه! سنسورام حساسیتشون رو از دست دادن یا تازه عاقل شدم؟!

- هر وقت یه کتاب میگیرم دستم که بخونم، صدا کردنهای سلطون که به خرده فرمایشات ختم میشه، شروع میشه و درنهایت به اینجا میرسه که وقتی کتاب میخونم و میرم تو کتاب ازش دور میشم. وقتی میگم خودمونیم لب کلام بگو به کتاب حسودی میکنی دیگه! فقط میخنده.

- مدتیه که دیگه هیچ میل و رغبتی به غذاهای معمول ایرانی ندارم. گاهی غذاهای من درآوردی درست میکنم که از قضا خوشمزه هم میشه ولی در جواب سلطون که چه غذاییه، هیچچی ندارم که بگم!
همینجا از ادمین تشکر میکنم که با ایمیل های غذاییش، این مشکلم رو تا حدودی و تا مدتی حل میکنه. 

-فک کن!!! اسمس تبلیغاتی واسم اومده: کلینیک فوق تخصصی مق/عد! یعنی اینقد بیماری شایعیه که سند تو آل ملت ایران کنن؟!

*اسمس (به کسر الف و سکون سین و کسر میم و دوباره سکون سین.) همون اس ام اسه!

+ نوشته      ابرقدقد  | 

با لبخند بخوانید!!

اینایی که دزدگیر ماشین رو فعال میکنن، بعد هرچی ماشین جیغ و فریاد میکنه و تو سر خودش میزنه، اصلن خبردار نمیشن که گربه رو ماشینشون پریده یا ضبط و باندشون به سرقت رفته، منظورشون چیه؟


+ نوشته      ابرقدقد  | 

یادمون باشه: هر روز، روز مادره

معتقدم قدردانی و تشکر از مادر نباید به یه روز محدود شه. هر روز، روزمادره و من باید یادم باشه که همیشه احترامش رو حفظ کنم و محبتاش رو جواب بدم. نه اینکه امروز بهش کادو بدم و فردا خون به دلش کنم.

یادم باشه که یه کادو، هرقدر هم گرون باشه، جواب زحمتاش نیست و چیزی که اون رو خوشحال میکنه همدلی و همزبونیه نه کادوی خشک و خالی.

+ نوشته      ابرقدقد  | 

اندر مصائب تکنولوجی!

تو اتول نشستی و شیشه ها رو کیپ دادی بالا تا پشت چراغ قرمز، تو انبوه ماشینا از دود و صدا یه نمه در امان باشی. یه آهنگ دلی دلی هم گذاشتی و آرامش موسیقی، تنش یه روز کاری شلوغ رو دور میکنه و یواش یواش آروم میشی. گویا چراغ راهنمایی رنگش عوض شده بوده! چون ماشینا یه کم جابجا میشن و ناگهان یه آهنگ دارامب دورومبی جوات با صدای بلند تو ماشینت پخش میشه. بــــــعله یکی از ماشینهای همجوار به واسطه تکنولوژی پیشرفته! داره سلیقه اش رو به شما تحمیل میکنه. موج اف ام مشابه، یکی دیگه از مصائب ترافیکه. صدای بلندگوت رو کم میکنی. امیدواری وقتی ماشینا جابجا شن دوباره موسیقی انتخابی خودت از بلندگو پخش شه. زهی خیال باطل! اون آقا خوش سلیقه هه (چون اصولن خانمها نه تا این حد خوش سلیقه ان و نه تا این حد صدای موزیکشون بلنده!) داره دوش به دوشت..... نه ببخشید تایر به تایرت حرکت میکنه. بعد از دو سه دقیقه که از آهنگ و متن ترانه به تهوع افتادی قید موسیقی رو میزنی و کلن خاموش کنی. اما بازم صداش میاد، چون طرف بغل گوشته!

+ نوشته      ابرقدقد  | 

توضیح واضحات؟ نه، اگه واضح بود که توضیح نمیخواست!

دیروز با یکی از برو بچه های وبلاگ قرار داشتم. حرف از وبلاگ که شد، گفت تو (یعنی من) بعضی وقتها خیلی تند جواب میدی یا کامنت میزاری!!
با تعجب گفتم، اصلن اینطور نیست. اتفاقن لحنم شوخی و خنده است. چرا همچین فکر کردی. گفت آخه اینطور برداشت میشه. یاد همسرم افتادم که همیشه به نقل از فیلسوفی میگه: زبان سرچشمه سوء تفاهمه.

و من خیلی متاسفم اگه با کامنتهام یا جوابهام کسی رو رنجوندم. اگه وبلاگی مورد توجهم نباشه اصولن اونجا نمیرم تا بخوام حرمت شکنی کنم. از همینجا از تمام دوستانی که از دستم رنجیدن. معذرت میخوام و قول میدم. از این به بعد از آیکون استفاده کنم تا بار عاطفی کلام مشخص بشه.

برای ختم به خیر شدن و فیصله یافتن مسئله جمیعن صلوات!!

در ضمن دوست دارم بدونم اگه کسی رو ناراحت کردم، کی بوده و چه جوری. اگه خواستید، خصوصی بنویسید.

دوستتون دارم.

+ نوشته      ابرقدقد  | 

جنتلمن واقعی

میگن واسه اینکه بفهمی طرف جنتلمن واقعیه یا نه، به کفشاش نگاه کن. البته روش خوبیه. ولی به نظر من، از اونجا که پول میتونه کفش شیک جنتلمنانه!! با خودش بیاره اما رفتار یک آدم شخیص رو نه! بهتره رو غذا خوردن یا نوشیدن چای و غیره زوم کنی! نقطه عطفش هم آدامس جویدنه!!!!! بد جواب میده.

پ.ن 1: خدا رحمت کنه یه نفر رو. وقتی کسی بد غذا میخورد، طوری که دهنش صدا میداد و ملچ ملوچش میرفت هوا، شاکی میشد و میگفت، مگه سگ داره غذا میخوره؟! بنده خدا شانس آورد مرد و ندید این مد شدن آدامس و غرق شدن آدما تو عمق آدامس جویدنشون رو! طوریکه یادشون میره کین و کجان.

پ.ن 2: اون موقع بچه بودم نمی فهمیدم طرف چی میگه تا دو سه سال پیش که سعادت پیدا کردم، یه سگ گرسنه رو موقع غذا خوردن نظاره کنم. تشبیه مربوطه رو به چشم دیدم! متاسفانه یا خوشبختانه بد تشبیه خوبی بود!!!

+ نوشته      ابرقدقد  | 

فقط یه هفته مهلت داری!!

یکی از دوستان وسواس فکری داره و درمورد کوچکترین نشانه های بدنی، تصور مریضی های بد و خفن داره. همه اش هم نگرانه و دائم از دیگرون تائید سلامت میخواد! تو اسمش رو بذار دلگرمی. چند روز پیش نگرانی درمورد یه نشانه دیگه داشت. با وجودی که دکتر رفته و عنوان شده مسئله کاملن طبیعیه و چیزی نیست، از من میپرسه یعنی چیزی نیست؟ منم در کمال بی رحمی گفتم: "چرا. سرطانه وخیمه تا یه هفته دیگه هم بیشتر زنده نیستی. حالا تصمیم بگیر تو این یه هفته چجوری میخوای زندگی کنی."

دریغ از یه تلنگر کوچولو، چون پس فرداش که ازش حالش رو پرسیدم با ناراحتی گفت: "فرقی نکرده. یه هفته دیگه میمیرم!"

+ نوشته      ابرقدقد  | 

بچه مُزلّف

تا مدتها یعنی تا همین دیروز پریروز فکر میکردم "مُزلّف" یه جور فحشه! اما در واقع منظور کسیه که به خودش زیادی میرسه (خودآرا). البته کم از اینجور لغات نداریم ها. مثلن واسه تعریف و تمجید میگیم فلانی خیلی شوخه در حالیکه یارو ابدن آدم "کثیف"ی نیست! لابد واسه تخربش هم باید بگیم یارو خیلی مزلف"ه دیگه! احتمالن به خاطر همین هم "فارسی شکر است"

نتیجه گیری اخلاقی: با این حساب کل جماعت جوان و نوجوان و گروهی از پا به سن گذاشته ها!! مزلف به حساب میان و این بی عدالتیه که فقط به بعضیا بگیم "بچه مزلف!"

+ نوشته      ابرقدقد  | 

نصیحتی از من به خودم!

چاه فاضلاب وقتی دیگرون رو اذیت میکنه که یا پر شده باشه یا چیزی تو گلوش گیر کرده و گندیده باشه! 
از فاضلابای بوگندوی دور و برت کناره بگیر! فرقی نداره، اینا هم یا پر از گند و کثافتن یا عقده ای چیزی تو گلوشون گیر کرده که اینقد لنترانی میکنن!! نمیخواد واسه باز کردن راه آبشون چوب ورداری بیفتی به جون گلوشون، چون بدتر بوشون بلند میشه، بهترین راه مصون ماندن، فاصله گرفتنه.

                                                                                                                ابرقدقد کبیر

+ نوشته      ابرقدقد  |